*************************************-->******************************** مهرباني - کلبه خلوت آنکه بردباري ندارد، دانشي ندارد . [امام علي عليه السلام]   بازديد امروز: 1  بازديد ديروز: 6   کل بازديدها: 2669
 
مهرباني - کلبه خلوت
 
|  RSS  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونيک |
| مديريت وبلاگ من |

|| پيوندهاي روانه ||


|| مطالب بايگاني شده || برای تو [15]

|| اشتراک در خبرنامه ||

نام:

ايميل:

 
|| درباره من || مهرباني - کلبه خلوت
|| لوگوي وبلاگ من || مهرباني - کلبه خلوت

|| لينک دوستان من || اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
به دادم برس

انتظار تا کي؟
تعقل و تفکر
مهاجر
persian girl

|| لوگوي دوستان من ||






































|| اوقات شرعي ||

   [آرشيو شده ها]
+ زندگي
نويسنده: مهرباني(سه‏شنبه 18/10/1386 ساعت 6:28 عصر)

زندگي : کوهي ست


قله ي اين کوه را تسخير نتوان کرد


ما همه آن کوه پيمايان مشتاقيم


ليکن اي افسوس


راه نا هموار را تدبير نتوان کرد


زندگي: کوهي ست


راه پر پيچ و خم اين کوه را کمتر کسي داند


اي بسا رهرو که در اين پيچ و خمها گم شده  از ره ما نده


در دل اين کوه، جا داردهزاران چشمه ي سر شار


ليک : ما از تشنه کامي ، جان به لب داريم،


بي خبر از چشمه ها ، پا در رهي دشوار و نا هموار !


****


زندگي : کوهي ست


قله اين کوه را تسخير نتوان کرد


ليک: در اين پيچ و خمها


بي تکا پو نيز نتوان زيست .....


زندگي يعني تکاپو


زندگي يعني هياهو


زندگي يعني شب نو ، روز نو ،  انديشه نو


زندگي بايست سر شار از تکان و تازگي باشد


زندگي  بايست يکد م « يک نفس حتي»


ز جنبش وا نماند


زندگي هم چنان آبيست


آب اگر راکد بماند ، چهره اش افسرده خواهد گشت


و بوي گند  مي گيرد


در ملال آبگيرش غنچه لبخند مي ميرد


آهو ان عشق از آب  گل آلودش نمي نوشند


مرغان شوق در آئينه تارش نمي جوشند


من سر تسليم بر در گاه هر دنياي نا ديده فرو مياورم جز مرگ


من زمرگ از آن  نمي ترسم که پايانيست بر طومار يک آغاز


شعر از    هوشنگ شفا


 


 


 



نظرات ديگران ( )

+ خانه نور
نويسنده: مهرباني(يکشنبه 18/9/1386 ساعت 10:3 عصر)

من در اين تاريکي ،مي روم خانه نور


چشمهايم جاريست روي يک دشت کوير


دستهايم طرف عرش به مهماني آنها رفته است


قلبم از زمزمه اي سر شار است


امشب اين پنجره خانه ماست که به ايوان بهار آشتي مي دهدم


کاش چشم و تو اين پنجره تا صبح به همراه دلم مي مانديد


اگر اينجا باشيد


صبحدم شاخه گلي در دلم مي رويد،، سرخ چون يک لاله


نرم چون شبنم روي ژاله


من در اين تاريکي مي روم خانه نور


همه جا نور تو را مي بينم


همه جا بوي تو را مي شنوم 


خانه ام ، امشب ، لبريز از توست


ماه هم مي آيد که به خورشيد وجودت بدهد شاخه گلي


 


 




نظرات ديگران ( )

+ تنهايي
نويسنده: مهرباني(دوشنبه 7/8/1386 ساعت 8:12 عصر)

تنها 


تنها تر از هميشه


تنها ، بسان يک گل


تنها ، بسان يک شمع


تنها ، بسان يک کوه


تنهائي جداشدن از خود


تنهائي حس کردن دستي غريب


 يا که شايد بي تو ما شدن باشد،               


آه


 آه که چقدر تنهايم امروز،


تنها ،


تنها تر از هميشه،


اي کاش مي شد تنها ئي را به خانه آورد ،


او را لمس کرد


بو کرد ،


و يا که حس کرد


اي کاش مي شد آن را معني کرد


تنهايي شايد يک سبد خاطره  باشد


خاطره يک روز باراني


يا که گم شدن در کوچه هاي خا طره ها


تنهائي شومينه اي ماند،


 سردو بي روح


واين منم ،


 با يک سبد خاطره ، تنها و سر گردان


در خيابانهاي سرد شهر


به دنبال نتي تنها


نتي بر وزن گلهاي بهاري ،


نتي با رقص گلهاي اقاقي،


به دنبال نتي مخصوص


 


 


 وقتي در شاخه شاخه هاي نگاهم دانه هاي غريب اشک لانه کردن آنگاه که باد صبح از باغ پنجره ها کوچيد و تنهايي مرا سکوت جار زد و در برگ برگ دفتر تنهايي گذر کرد غمگين ترين ترانه ها را زمزمه خواهم کرد و با ياد آن اشکي مي چکانم شايد که در آن خود را بيابم


 



نظرات ديگران ( )

+ تو نمي آيي
نويسنده: مهرباني(دوشنبه 30/7/1386 ساعت 9:44 عصر)

تو نمي آيي


چون نمي داني که صورت ماه غمگين است


و قلب خورشيد شکسته


تو نمي آيي


چون نمي داني که شقايق دشت عشق ترا مي طلبد و نالان است


تو نمي آيي


چون نمي داني که يک مهربان به انتظار مهرباني تو نشسته


تو نمي آيي


چون نمي داني که ستاره هاي آسمان قلبش تاريک گشته


تو نمي آيي


چون نمي داني يک نفر در قفس تنهايي دارد مي پوسد


تو نمي آيي


چون نمي داني که گلي از آتش عشق تو دارد پرپر مي شود


تو نمي آيي


چون نمي داني  که يک پروانه با شمع وجود تو بالهايش مي سوزد


 تو نمي آيي


چون نمي داني که او با شبنم اشک خود گلهاي باغچه عشقش را آبياري مي کند


تو نمي آيي..........


 



نظرات ديگران ( )

   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[18/10/1386- 6:28 ع] زندگي
[18/9/1386- 10:3 ع] خانه نور
[7/8/1386- 8:12 ع] تنهايي
[30/7/1386- 9:44 ع] تو نمي آيي
[آرشيو شده ها]