*************************************-->******************************** برای تو - کلبه خلوت مؤمن، برادرِ مؤمن است ؛ در هيچ حالي ازنيک خواهي براي او دست نمي کشد . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]   بازديد امروز: 1  بازديد ديروز: 6   کل بازديدها: 2669
 
برای تو - کلبه خلوت
 
|  RSS  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونيک |
| مديريت وبلاگ من |

|| پيوندهاي روانه ||


|| مطالب بايگاني شده || برای تو [15]

|| اشتراک در خبرنامه ||

نام:

ايميل:

 
|| درباره من || برای تو - کلبه خلوت
|| لوگوي وبلاگ من || برای تو - کلبه خلوت

|| لينک دوستان من || اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
به دادم برس

انتظار تا کي؟
تعقل و تفکر
مهاجر
persian girl

|| لوگوي دوستان من ||






































|| اوقات شرعي ||

   1   2   3      >
+ مولاي من
نويسنده: مهرباني(جمعه 27/7/1386 ساعت 10:31 صبح)

اي زنده از تو جان من ،اي ما لک يکتاي من


اي مونس شبهاي من، مولاي بي همتاي من


اي آنکه در روز ازل هر زره را جان داده ئي


بالاتر ازپندار من ،دنياي من، روياي من


خواهم غمم افزون کني،از حصر وحد بيرون کني


تا از تو گردد نور بخش،امروز من،فرداي من


در عمر کوتاهم بسي محنت زهر سو ديده ام


محتاج الطاف توام، يکتاي بي همتاي من


خوابي بدوشين ديد مي از نامراديهاي خوي


با  چشم گريان و دلي بشکسته از غمهاي من


ليکن در آن خواب حزين بر من يکي گفتا چنين


جو ياري از ششم امام، آن هادي و مولاي من


خواهم شدن پيرا منش،دست من است و دامنش


هم او شفا خواهم بود در راه نا پيداي من


بر آستان پاک او سر مينهم ، جان مي دهم


چون بعد بي همتاي او،اويست روح افزاي من



نظرات ديگران ( )

+ تقديم به دوست
نويسنده: مهرباني(سه‏شنبه 17/7/1386 ساعت 4:10 عصر)

تو چون باد پائيزي


تپش قلب گلپونه ها را دزديدي .


تو يک موج ،


يک موج سر کش و بي پروا، نفس را


صدا را بلعيدي


تو را کدامين صدف در خود نگه مي دارد .


من مي شناسمت،


اي که خورشيد با تو پيدا  و بي تو پنهان مي شود


اي که ماه در مقابل رويت خجل شده .


به دنبال کدام صدائي ،


به دنبال کدام نوري ،


به دنبال که اي ،با که هستي .


بگذار قلب همه گلهاي خانه ما


براي تو بتپد .


تو شروع کدام آغازي .


تو غنچه باز شده کدام فصلي


اي يگانه ترين ،


اي بي همتا ،


اي که توحيد همه در وجود توست .


با من سخن بگو ،


بامن سخني دوباره گو ،


سخن از يک گل سرخ ،


سخن از يک روح بي پروا و سر گردان ،


که در دشت وسيع خاطره ها ، گم شده است .


ظلم کدامين اهريمن بر تو سايه افکنده ،


و چون گلي پژمرده ات ساخته


گلبرگهايت را کدامين باد لرزانده .


غمت را در سرا شيبي زندگي رها کن ،


 وخودت را آزاد کن .


بگذار که جهانيان بگريند آنگاه که بغض  غم در سينه داري  .


بگذار عالميان حسد ورزند ،


آنگاه  که  عشق را مي پرستي


از که مي گريزي ، اي هميشگي ترين اي دوست


 بامن سخن بگو


سخن از يک گل نشکفته شده در فصل بهار


با يک بيد، که تنهايي را مي فهمد


با شب پره اي در تاريکي ،


که به دنبال نوري در آنسوي اطاق ، مي چرخد


بگذار تمام قلبهاي عالم بتپد ، آنگاه که گلبرگهايت از شبنم عشق،


تر مي شود


بامن سخن بگو، بامن سخني دوباره گو



نظرات ديگران ( )

+ فريب
نويسنده: مهرباني(سه‏شنبه 10/7/1386 ساعت 6:46 عصر)

امشب دگر برايم بانگت صدا ندارد


از بي  وفايي تو قلبم صفا ندارد


امشب تمام عالم در ذهن من چو مور است


گويي که چشم مهتاب از درد ديده کور است


امشب پرنده عشق از قلب من رها شد


چشمان غنچه غم از فرط گريه واشد


امشب  دگر برايم هر بلبلي چو بوم است


از شدت غم من هر سنگ مثل موم است


امشب صداي غوکان در ذهن من چه زيباست


آواي مهرباني در باورم فريباست


امشب ز دوري تو ديگر جفا نبينم


زيرا به خنده هايت ديگر صفا نبينم


 



نظرات ديگران ( )

+ انسان
نويسنده: مهرباني(پنجشنبه 5/7/1386 ساعت 3:53 عصر)

انسان پديده غريبي است ، به فتح هماليا مي رود


به کشف اقيانوس ها دست مي يازد ، به ماه مريخ سفر مي کند


 تنها يک سرزمين است که هرگز تلاش نمي کند آن را کشف کند


و آن دنياي دروني وجود خود اوست


حقيقت


بخاطر داشته باش که تنها تو نيستي که حقيقت را مي جويي، حقيقت نيز در جستجوي توست،


بارها بار ها دست حقيقت بسيار نزديک شده است .


چنان نزديک که شانه ات را لمس کرده است ،ولي تو شانه خالي کرده اي و گريخته اي


حقيقت يک تجربه نيست .


حقيقت زماني است که تمام آزمونها از ميان رفته اند ،


حقيقت هست، خالص هست.


هنگامي که حقيقت ظهور مي کند ، آواز سر نمي دهد ، در سکوت تجلي مي کند .


چنان سر شار است که تن به قالب واژه ها نمي دهد .


دير يا زود گروهي تلاش مي کنند که جامه وا ژگان بر او بپوشا نند


 آنرا نظام مند کنند .


در همين تلاش است که آن را به مسلخ مي برند



نظرات ديگران ( )

+ اي کاش
نويسنده: مهرباني(دوشنبه 2/7/1386 ساعت 3:41 عصر)

اي کا ش جمله زيباي دوستت دارم ، بي هيچ غرضي بر زبان جاري بود


اي کا ش از گفتن دوستت دارم از ترس سوء تفا هم ها و غلط ا نديشي ها باز


 نمي  ا يستاديم


اي کا ش محبت را بي هيچ چشمداشتي حتي چشم دا شت محبت به او که دوستش داريم ، هديه مي داديم


اي کا ش جمله دوستت دارم را به هوس آلوده نمي کرديم


اي کا ش ......



نظرات ديگران ( )

   1   2   3      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[18/10/1386- 6:28 ع] زندگي
[18/9/1386- 10:3 ع] خانه نور
[7/8/1386- 8:12 ع] تنهايي
[30/7/1386- 9:44 ع] تو نمي آيي
[آرشيو شده ها]