زندگي : کوهي ست
قله ي اين کوه را تسخير نتوان کرد
ما همه آن کوه پيمايان مشتاقيم
ليکن اي افسوس
راه نا هموار را تدبير نتوان کرد
زندگي: کوهي ست
راه پر پيچ و خم اين کوه را کمتر کسي داند
اي بسا رهرو که در اين پيچ و خمها گم شده از ره ما نده
در دل اين کوه، جا داردهزاران چشمه ي سر شار
ليک : ما از تشنه کامي ، جان به لب داريم،
بي خبر از چشمه ها ، پا در رهي دشوار و نا هموار !
****
زندگي : کوهي ست
قله اين کوه را تسخير نتوان کرد
ليک: در اين پيچ و خمها
بي تکا پو نيز نتوان زيست .....
زندگي يعني تکاپو
زندگي يعني هياهو
زندگي يعني شب نو ، روز نو ، انديشه نو
زندگي بايست سر شار از تکان و تازگي باشد
زندگي بايست يکد م « يک نفس حتي»
ز جنبش وا نماند
زندگي هم چنان آبيست
آب اگر راکد بماند ، چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوي گند مي گيرد
در ملال آبگيرش غنچه لبخند مي ميرد
آهو ان عشق از آب گل آلودش نمي نوشند
مرغان شوق در آئينه تارش نمي جوشند
من سر تسليم بر در گاه هر دنياي نا ديده فرو مياورم جز مرگ
من زمرگ از آن نمي ترسم که پايانيست بر طومار يک آغاز
شعر از
هوشنگ شفا
