تو نمي آيي
چون نمي داني که صورت ماه غمگين است
و قلب خورشيد شکسته
تو نمي آيي
چون نمي داني که شقايق دشت عشق ترا مي طلبد و نالان است
تو نمي آيي
چون نمي داني که يک مهربان به انتظار مهرباني تو نشسته
تو نمي آيي
چون نمي داني که ستاره هاي آسمان قلبش تاريک گشته
تو نمي آيي
چون نمي داني يک نفر در قفس تنهايي دارد مي پوسد
تو نمي آيي
چون نمي داني که گلي از آتش عشق تو دارد پرپر مي شود
تو نمي آيي
چون نمي داني که يک پروانه با شمع وجود تو بالهايش مي سوزد
تو نمي آيي
چون نمي داني که او با شبنم اشک خود گلهاي باغچه عشقش را آبياري مي کند
تو نمي آيي..........